تبليغاتX
یادداشتهایی از فنلا ند

هنری-اطلاع رسانی

 خون غيرت افغانی
کنسرت يک گروه هنری ايرانی که در روز هشتم مارچ در هوتل شکيب، واقع ناحيه چهارم شهر کابل داير گرديد به اغتشاش کشيده شد. آواز خوان اين گروه هنری، معراج محمدی خواننده مذهبی و گمنامی است که حتی به قول بعضی ايرانی‌ها، در ايران هم ناشناخته است. اين گروه هنری، قبلا مجوز برگزاری کنسرتش را در کابل ومعراج محمدی آوازخوان گمنام مذهبی ایرانی و اخراجش از افغانستان به دلیل هتک به سرود ملی و مولانا جلالدین بلخی شهرهای ديگر از وزارت اطلاعات و فرهنگ اخذ کرده بود. کنسرت زمانی لغو اعلام شد که گل مکی ريس تياتر کابل در سر استژ رفته و به نحوه اجرای برنامه اين گروه اعتراض کرد که به ارزش‌های افغانستان توهين شده است. دليل اعتراض گل مکی اين بوده که در آغاز برنامه، مجری از شرکت‌کنندگان خواسته تا سرود ملی را با هم بخوانند اما در اجرای آن ناکام ماندند. طبق گفته‌های شرکت‌کنندگان؛ يکی از حاضرين در تالار حاضر می‌شود تا در سر استژ رفته با خانم ايرانی که مجری برنامه بوده سرود ملی را اجرا کند. بدبختانه آنها نمی‌توانند سرود ملی را درست ادا کنند چون سرود ملی افغانستان به زبان پشتو (يکی از زبان‌های مهم آمريکای لاتين) است. خصوصا در مورد خانم ايرانی که احتمال می‌رود بدليل  سختی تلفط کلمات و عدم نرمش در لسان شيرينش، زبانش دچار کج تابی شده باشد که مايه شرمندگی ميزبانانش خواهد بود. و من شخصا نگران اين موضوعم.

دليل ديگری که به اين مشکل قوت بخشيد و خشم گل‌ميخچه و گل مکی‌ ها را برانگيخت اين بود؛ مجری محترمه و معززه‌ی که مايکرافون را در دست داشت و با خم و چم دلربايش از حاضرين در تالار خواست که به سوالش پاسخ گويند. اين شيرين زبان می‌پرسد: می‌گويند که مولانا جلال‌الدين بلخی زادگاهش بلخ بوده آيا در ميان شما کسی پيدا ميشه يک شعر از مولانا را برايم بخواند؟
اينجاست که خون غيرت افغانی در رگ‌ها می‌دمد و رگ‌های گردن گل مکی‌ها و امسالش پمب می‌خورد. همان طور که خون ايرانی در بدن هر ايرانی جريان دارد اين افغانستانی‌ها هم خون دارند که در بدن هر يکی شان جريان دارد و هنوز چيزی بنام نشناليسم و پان‌افغانيزم را نمی‌دانند و الا زمان‌ها قبل، طبلش را نواخته بودند. بعضی حاضرين و خصوصا آنهای که ظاهرا خوش نداشته‌اند، لهجه شيرين ايرانی را بشنوند و آن را خلاف وحدت ملی دانسته‌اند، چشم‌های شان در کاسه سر شان رنگ خون گرفته و گردن‌های شان در ميان شانه‌های کنده گشته و با ديدگان خشم‌آلود تصميم می‌گيرند که کنسرت بی‌کنسرت.

بلی، اينها دليل شده می‌تواند که چرا بايد پرسيده شود که "می‌گويند مولانا از بلخ بوده" يعنی که اصلا خون ايرانی در تن او دميده است، هان؟ افغانستانی‌ها يک چيز را بسيار ساده ناميده‌اند بنام ارزش‌ها و مصالح ملی. اين ارزش‌ها و مصالح بی‌پير، تعريف نشده‌اند که کدام خون بايد اصلا در آن جريان داشته باشد ولی اينقدر روشنی افتاده است که تمام خون که رنگ افغانی داشته باشد مربوط به افغانستان است. اينها بعدها شايد اين ارزشها و مصالح‌ ملی را نامش بگذارند "خون افغانی". مگرم آنوقت ديگران را شايد به کاسه سر آب بخورانند.
اين خون بی‌پير و بی‌پيکر به تن مانند سيد جمال‌الدين افغانی، ابونصر فارابی، سنايی غزنوی، مرزا عبدالقادر بيدل و ده‌ها تن از بزرگان ديگر پمب شده است، محال است که آنوقت خون ايرانی را در آن دميده شود و بعد از وفات شان، نام شان را گذاشت سيد جمال‌الدين اسد آبادی و غيره. و راستی نشناليسم بايد برايش خيلی‌ افتخارات بسازد و برای او شايد مهم نباشد که بگويد مهاتما گاندی اصلا ايرانی بوده و در زاهدان ايران متولد شده که در همان اوايل با والدينش به هندوستان هجرت کرده است. همينطور يکی از شاعران فقيد تاجيکستان را که در پست وزارت فرهنگ کشورش کار کرده و برای کشور عرق ريخته است آنوقت پان‌ايرانيزم، خون ايرانی را در بدن او تشخيص می‌دهد و می‌گويد اصلا ايرانی بوده.

حالا از اين پراکنده‌گويی که بدرآيم اندک تامل در باب اين موجود ديگر می‌کنم که گل مکی اش ميگويند.
راستی چرا اين کنسرت لغو شد و مشاور وزارت اطلاعات و فرهنگ از نيروهای امنيتی خواست تا هنرمندان ايرانی  را از افغانستان اخراج کنند؟
اخراج اين هنرمندان شايد دلايل سياسی داشته باشد. من از زاويه ديگر می‌بينم: کنسرت زمانی برگزار شد که دقيقا يک روز قبل آن يک هيلوکپتر و موتر گزمه پوليس‌های سرحدی ايرانی وارد خاک افغانستان می‌شود. نيروهای امنيتی سرحدی دستور ايست می‌دهند اما عساکر ايرانی ناديده می‌گيرند و اين سبب خشم نيروهای افغانستانی می‌شود و به سوی آنها شليک می‌کنند.
زد و خورد ميان دو طرف جريان پيدا می‌کند و سرانجام يک تن از عساکر ايرانی کشته می‌شود و يک تن هم از افغانی. اين خبر به گوش اربابان تخت نشين کابل ميرسد. خشم ديگری در ميان آنان پديد می‌آيد و محمود احمدی نژاد را در دل شان اخطار می‌دهند که ما از اورانيومت نمی‌ترسيم.

حال، اين موضوغ از روش ديگرش بگويم. من در سال دوهزار و پنج ميلادی در ايران رفته بودم، خيلی از ايرانی‌ها به من می‌گفتند؛ "هی! شما که دارين فارسی صحبت می‌کنين، آخر افغانستان هم فارسی زبان داره؟" يا مثلا می‌گفتند زبانی را که من صحبت می‌کنم بسيار شباهت به زبان آنها دارد. نميدانم ما از اين همسايه خود چه گله کنيم. چقدر ما با هم نزديک هستيم و مشترکات فرهنگی، زبانی و عقيدتی زيادی با هم داريم اما متاسفانه همسايه دوست ما ايران با ما بسيار بيگانه‌اند و اطلاعات شان بسيار سطحی است يا اصلا برای شان مهم نيست. نمونه ‌اش هم همين اتفاق چند روز پيش بود.
متاسفانه در افغانستان آنقدر حساسيت که در مقابل ايرانی‌ها وجود دارد در برابر پاکستانی‌ها و ديگر کشورها وجود ندارد. نميدانم اين کشور دوست و همزبان با مهاجرين بيچاره افغانی چگونه برخورد می‌کنند. ورنه بايد هنرمندان ما بتوانند در ايران کنسرت برگزار کنند و همينطور هنرمندان ايرانی برای دری زبانان افغانستان. متاسفانه دولت ايران هنوزم نتوانسته است خودش را به برخی از نرم‌های سياسی دولتين آماده سازد و شما اگر به شبکه‌ها و راديوهای ايران گوش بدهيد، از افغانستان بنام کشور تحت اشغال آمريکا نام می‌بردند. ببينيد اين موضوع چقدر می‌تواند به روابط دو طرف لطمه بزند.

شايد اين توان و غيرت در دولت فعلی وجود نداشته باشد و شايد هم فرصتی برای اين کار نداشته باشد که اين موضوعات را به صورت دپلوماتيک دنبال کنند. و دليل کار را بيابند چرا بايد اين گونه مشکلات ميان ايران و افغانستان وجود داشته باشد.
اما همه اين ناملايماتی را که ما از کشورهای دوست و همسايه‌های مان ديديم فراموش شدنی نخواهد بود و فردا زودرس است و افغانستان افغانستان امروز باقی نخواهند ماند. فرزندان اين وطن روزی يخن آنها را خواهند گرفت. آنوقت شايد، درخواست غرامت کنند و شايد مهمتر از آن، حکم جلب بين‌المللی صادر کنند عليه آن عده از رهبران ايرانی که در جنگ‌های قومی و مذهبی افغانستان دست داشته‌اند.

|+| نوشته شده توسط دیدار در سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385 ساعت 12:38 بعد از ظهر |
 

دختران چشم بادامي‌!

سلام اي دختران چشم بادامي‌!

من امشب شعر چشمان شما را مي‌سرايم باز

چقدر از دست چشمان شما كام زمين تلخ است

پريشب پيش «بابا» رفته بودم من‌،

دلش خون بود

دو چشمش مثل چشمان شما شرمندة «البرز» و «كارون‌» بود

پريشب مادرم كابل

تمام گيسوانش را به دستش كند و در درياي هامون ريخت

خودش ديوانه‌آسا، سر برهنه

خويش را انداخت

ميان موج‌هاي ياغي هلمند

به كام موج‌ها فرياد مي‌زد

كجا شد دخترانم‌!

دختران چشم بادامي

سلام اي دختران چشم بادامي‌!

به هر باري كه چشمانم به چشمان شما افتاد،

با خود آرزو كردم

كه كاش‌، اي كاش من هم قطره اشكي مي‌شدم

يك روز

و مي‌غلتيدم از مژگان خونين شما بر خاك

شبي در خواب ديدم مادرم

لب يك جوي پُرخون ايستاده

مختصر مي‌خواند

دو مرغي ناگهان از آسمان آمد

و هردو بال‌هاي خويش را در جوي پُرخون شست

همين‌كه مرغ‌ها برخاست

دمادم جوي خون خشكيد

و مادر پَر درآورد و به سوي آسمان‌ها رفت

چه كس از جمع‌تان خواب مرا تعبير خواهد كرد؟

الا اي دختران چشم بادامي‌!

|+| نوشته شده توسط دیدار در پنجشنبه دهم اسفند 1385 ساعت 11:46 قبل از ظهر |
 
نشست سه جانبه: استن برونی (آژانس پناهندگان)، عبدالقادر احدی (وزارت مهاجرين افغانستان) و احمد حسينی (اداره اتباع بيگانه ايران)
در پايان نشست سه جانبه افغانستان، ايران و آژانس پناهندگان ملل متحد، اعلام شد که سه طرف، 'تصميم های فوق العاده ای' برای تسريع روند بازگشت 'داوطلبانه' مهاجرين افغان گرفته اند.

دوازدهمین نشست کمیسیون سه جانبه روز چهارشنبه شنبه ( 10 حوت) در شهر مشهد ايران به پايان رسيد.

احمد حسینی رييس اداره اتباع و مهاجرین خارجی در وزارت داخله (کشور) ایران که میزبان این نشست دو روزه بود، گفت به دلیل رکودی که درطول دوره گذشته در امر بازگشت داوطلبانه ایجاد شده در این دوره تصمیمات فوق العاده ای از هر سه جانب ایران، افغانستان و کمیساریا برای سرعت بخشیدن به امر بازگشت صورت گرفته است.

 
آقای حسينی گفت :" دولت اسلامی افغانستان در چارچوب فرمان ريیس جمهور این کشور در امر واگذاری زمین به بازگشتی ها اقدامات لازم را انجام خواهد داد زیرا سه طرف به این نتیجه رسیده اند که مشکل عمده عدم بازگشت مهاجران، مسکن و اشتغال است."

او در مورد تصمیمات کمیساریا و دولت ایران افزود: "کمیساریا علاوه بر کمکهایی که در مراکز بازگشت داوطلبانه می کند به هر فرد بازگشتی مبلغ صد دلار در مرز دوغارون پرداخت می کند. و دولت ایران با مشورت وزارت کار و امور اجتماعی ویزای کار برای سیصد هزار نفر از کسانی که در چارچوب این برنامه داوطلبانه به کشورشان باز می گردند صادر خواهد کرد."

وی افزود افغانها در ایران دیگر پناهنده ای که از ترس جان و یا تهدید به کشور دیگری برود محسوب نمی شوند و اگر بخواهند به عنوان مهاجر اقتصادی در این کشور اقامت داشته باشند باید حتما با ویزای کار که از نمایندگی های ایران در افغانستان گرفته اند به ایران بیایند.

هزينه ای برای بازگشت

 
مبلغ صد دلار برای هر مهاجر بازگشتی به اضافه خدماتی که در مرز بین دو کشور برای بازگشت مهاجرین افغان در نظر گرفته شده یکی از بالاترین کمکهای سازمان ملل از ابتدای طرح بازگشت داوطلبانه در سال ۲۰۰۲ بوده است.

استن برونی رئیس دفتر کمیساریای عالی ملل متحد در امور پناهندگان در ایران در توضیح کمکهای جدید گفت: "توانایی مالی بسیاری از افغانهایی که در ایران باقی مانده اند نشان می دهد که آنها هزینه های بازگشت به کشورشان را ندارند. این بر کسی پوشیده نیست که بسیاری از افغانها در ایران به صورت غیرقانونی کار می کنند و حقوق بسیار پایینی دریافت می کنند آنها پولشان را برای غذا و مسکن و امکانات بهداشتی و هزینه های زندگی در ایران صرف می کنند و نمی توانند هیچ پس اندازی برای خود داشته باشند."

آقای برونی افزود هزینه در نظر گرفته شده مبلغی برای تشویق مهاجران به بازگشت نیست بلکه کمک اندکی است که به آنها اجازه می دهد به راحتی به کشورشان برگردند و تا مدتی مقداری پول برای هزینه هایشان داشته باشند.

'سرپناه'

 
عبدالقادر احدی معین (معاون) وزارت مهاجرین افغانستان نيز در توضیح فعالیتهای وزارت مهاجرین در خصوص بازگشتی ها گفت تاکنون بیش از سه و نیم میلیون مهاجر افغان از ایران و پاکستان به کشور بازگشته اند اما افغانستان توانسته است فقط پاسخگوی نیاز بیست درصد از آنان باشد.

آقای احدی در ادامه گفت:" خانه های تخریب شده بیست درصد از این مهاجران تحت برنامه ای با عنوان "سرپناه" با کمک سازمانهای بین المللی بازسازی شده است، ولی همچنان تعداد زیادی از مهاجرین در کابل زیر خیمه ها زندگی می کنند و وزارت امور مهاجرین به اندازه توانی که در اختیار دارد سیصد تا پانصد هزار قطعه زمین به مهاجرین مستحق در بیست و نه ولایت افغانستان تحویل خواهد داد که از این جمله چهل و دو هزار از خانواده های بازگشتی اسناد اعطای زمین را دریافت کرده اند."

آقای احدی اضافه کرد که مشکل اساسی برای عملی کردن این برنامه یعنی واگذاری پانصد هزار قطعه زمین به اضافه تمام خدمات اجتماعی که در حاشیه به آن نیاز است کار بسیار دشواریست و نیازمند وقت و هزینه بسیار است و افغانستان امیدوار است که جامعه جهانی همچنان به کمک هایش برای تسریع این روند ادامه دهد.

طرح بازگشت داوطلبانه مهاجران افغان از سال ۲۰۰۲ در ایران آغاز شده و تا کنون یک میلیون و چهارصد و پنجاه هزار مهاجر افغان یعنی حدود شصت و دو درصد از افغانها ی مقیم ایران در غالب این طرح و یا به صورت خود انگیخته به کشورشان بازگشته اند.

|+| نوشته شده توسط دیدار در پنجشنبه دهم اسفند 1385 ساعت 11:44 قبل از ظهر |
 
محمد خاتمی رییس جمهور پیشین ایران می گوید ممکن است کسانی که به گفته او افغانستان را اشغال کرده اند، به نا امنی ها در این کشور دامن بزنند.

شماری از روزنامه نگاران افغان که به دعوت انجمن صنفی روزنامه نگاران ايران به اين کشور سفر کرده اند، روز چهارشنبه در تهران با رییس جمهور سابق ایران دیدار و گفتگو کردند.

به گزارش خبرگزاری های ایران، آقای خاتمی در این دیدار با ابراز امیدواری برای تحقق آنچه "رفع اشغال افغانستان" خوانده، گفته است چه بسا خود اشغالگران ناامنی را دامن می‌زنند".

رییس جمهور پیشین ایران در عین حال خاطرنشان کرده که "در کنار اشغال افغانستان، جوانه‌های امید بخشی همچون پارلمان و قانون اساسی سر باز کرده" و افزوده "همه باید در جهت استقرار دموکراسی و تقویت دولت و وحدت افغانستان و سازندگی آن تلاش کنیم".

آقای خاتمی در این دیدار همچنین گفته است مسلمانان ناگزیرند برای دفاع از "هویت فرهنگی خود"، اسلام را به گونه ای درک کنند که با دموکراسی سازگار باشد.

 
خاتمی
 خاتمی
محمد خاتمی رییس "مرکز بین المللی گفتگوی تمدنها"، در دیدار با اعضای اتحادیه ملی روزنامه نگاران افغان گفت: "استبدادزدگی تاریخی و حکومت‌هایی که تحمل آزادی بیان و نقد را ندارند موجب آن شده که مطبوعات در این کشورها به موضوعی تشریفاتی تبدیل شوند".

رییس جمهور پیشین ایران با اشاره به بحرانی بودن منطقه، ریشه بحران را، "هم درونی و هم بیرونی" دانست.

آقای خاتمی گفت: "اراده ‌ای هست که می ‌خواهد اختلافات را در منطقه ما ریشه‌ای‌تر کند. به همین دلیل به اختلافات قومی و مذهبی عجیب دامن‌زده می‌شود و هر روز بیشتر برای ما احساس ترس ایجاد می‌کنند".

محمد خاتمی خطاب به روزنامه نگاران افغان گفت: "افغانستان که زمانی کانون مهر و محبت بود، حالا چرا تبدیل به کانون مواد مخدر شده است؟ چه شد آن کمک‌های بزرگی که قدرت‌های بزرگ به افغانستان وعده دادند؟".

محمد خاتمی که دو دوره چهارساله رییس جمهور ایران بود، در ماه آگست (اوت) سال ۲۰۰۲ به افغانستان سفر کرد.

حامد کرزی رییس جمهور افغانستان نیز که تاکنون سه بار از ایران بازدید کرده، آقای خاتمی را "دوست نزدیک خود" خوانده است.

وزیر خارجه افغانستان ماه گذشته در یک سخنرانی در لندن گفت که در زمان محمد خاتمی، "روحیه خردمندی بر روابط ایران و افغانستان حاکم بود".

روزنامه نگاران افغان هم در دیدار با آقای خاتمی، به محبوبيت وی در ميان افغانها اشاره کردند.

رزاق مامون، نویسنده و روزنامه نگار افغان در این دیدار خطاب به رییس جمهور پیشین ایران گفت: "در دوران ریاست جمهوری جناب‌عالی، گام‌های مثبتی در زمینه سازندگی افغانستان برداشته شد و ما سپاسگزار شما هستیم".

آقای مامون افزود: "در چارچوب گفت‌وگوی تمدن‌ها که شما مبتکر آن بودید ما انتظار توجه بیش‌تری را داشتیم. ما فرزندان همین حوزه تمدنی هستیم" و "ما بحران عمیق و استخوان شکنی را تجربه کرده‌ایم. شاید به همین دلیل ما قدر آرامش را بیش‌تر از سایر مردمان از جمله ایرانی‌ها می‌دانیم".

حامد نوری از از دیگر اعضای اتحادیه ملی روزنامه نگاران افغان نیز به آقای خاتمی گفت: "افغانستان شما را به عنوان دوست بزرگ خود می‌شناسند و شما یک چهره دوست داشتنی برای افغان‌ها هستید".

محمد خاتمی ۶۴ سال سن دارد و هم اکنون، ریاست نهادی به نام "مرکز بین المللی گفتگوی تمدنها" را به عهده دارد.

آقای خاتمی در دوران ریاست جمهور خود، بر تنش زدایی در روابط خارجی و قانونمداری در اداره امور کشورش تاکید داشت.

|+| نوشته شده توسط دیدار در پنجشنبه دهم اسفند 1385 ساعت 11:41 قبل از ظهر |